حسن الأمين ( مترجم : مهدى زنديه )

187

الإسماعيليون والمغول ونصير الدين الطوسي ( اسماعيليون و مغول و خواجه نصير الدين طوسى ) ( فارسى )

معرض خطر و تهديد بود ، به كار نبرده است . هلاكو سپس دستور مىدهد خليفه را در همان قصر بدون غذا زندانى كنند ؛ خليفه در همان‌جا ميان گنجهاى طلايش مىميرد . « 1 » عبد اللّه بن فضل اللّه شيرازى نيز اختلاف روايات را در مورد كيفيت كشته شدن خليفهء عباسى ذكر مىكند و مىنويسد كه يكى از اين روايات اين است : دستور داده بودند به خليفهء عباسى غذا ندهند . هر وقت از نگهبانان زندان درخواست غذا مىكرد ، به هلاكو خان خبر مىدادند و هلاكو خان دستور مىداد طبقى پر از طلا برايش ببرند . خليفه مىگفت : من چگونه مىتوانم طلا بخورم ؟ هلاكو كه گفتارش را مترجمى ترجمه مىكرد ، چنين پاسخ مىداد : اگر مىدانستى كه طلا ، خوردنى نيست ، پس چرا اين همه طلا را ميان ياران و لشكريانت تقسيم نكردى تا جان خودت و بسيارى از دستيارانت را نجات دهند و ملكت پايدار ماند ؟ ! خليفه پاسخى نمىداد . « 2 » حقيقت اين است كه اين دو روايت ، يعنى روايت عبد اللّه شيرازى و ماركوپولو در اصل به يك حقيقت بر مىگردد ؛ و آن اين‌كه : وقتى هلاكو وارد بغداد شد ، خليفه را به حضور طلبيد و از او خواست گنجهاى طلايش را بياورد . خليفه برخى از آنها را آورد . هلاكو قبول نكرد و گفت كه اينها تمامى اموال و گنجهايت نيست . آنها كجا هستند ؟ خليفه اعتراف مىكند كه حوضى دارد پر از طلا كه در حياط قصر قرار دارد . هلاكو دستور داد زمين را كندند تا اين‌كه به آن حوض رسيدند و ديدند كه پر از طلاى قرمز است . همگى به صورت شمش

--> ( 1 ) - همان . ( 2 ) - همان .